منابع مقاله:
، نهله غروی نائینی؛
نهله غروی نائینی(1)
چکیده
زنان شیعه برای فراگیری و آموزش تعالیم معصومان علیهمالسلام در طول تاریخ مسلمانان، همّت گماشته، معارف و دانشهای بسیاری از آن بزرگواران فراگرفته و به نسلهای بعد منتقل کردهاند و بدینوسیله، از راویان چهارده معصوم علیهمالسلام به شمار آمدهاند و مطالب ارزشمندی به دیگران آموزش دادهاند.
امام حسین علیهالسلام ، سومین امام و جانشین بر حق رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله ، که در میان سالهای 3 ـ 61 هجری در میان مسلمانان زندگی کرد و زنانی از خواهران، همسران، دختران و طرفداران و شیعیان آن حضرت گرد شمع وجودش زیستند و سخنان و گزارشهایی از احوال و رفتار آن شهید کربلا برای دیگران بازگو کردند که این مقاله به شرح حال تعدادی از آنها میپردازد.
کلیدواژهها: راوی، امام حسین علیهالسلام ، حدیث، امّ اسلم، امّ سلمه، ام کلثوم الصغری بنت علی علیهالسلام ، حبابة الوالبیة، زینب بنت علی بن ابی طالب علیهالسلام ، سکینه بنت حسین علیهالسلام ، فاطمه بنت حبابة الوالبیة، فاطمه بنت الحسین علیهالسلام .
مقدّمه
امام حسین علیهالسلام پس از شهادت برادر بزرگوارش امام حسن علیهالسلام در سال 49 ه ، رهبری و امامت مسلمانان را بر اساس امر الهی و نصّ رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله عهدهدار شد و این مصادف بود با خلافت سراسری معاویة بن ابی سفیان، خلیفه اموی. امام علیهالسلام در زمان وی ساکت نبود، بلکه او را تخطئه و توبیخ مینمود و نامههای عتابآمیزی در سرزنش قتل حجر بن عدی و اصحاب دیگر امیرالمؤمنین علیهالسلام و نامههایی هشداردهنده درباره فرزندش یزید برای او ارسال میداشت.(2) پس از فوت معاویه و به خلافت رسیدن یزید، در سال 60 هجری انحراف دستگاه خلافت و امّت به قدری شدید شد که با سخنرانی و موعظه و کتاب و خطبه، علاجپذیر نبود. مردم چنان در جهل و کوری فرورفته بودند که هدایت آنها با این ابزار کارساز نبود. و هنگامی که حاکم مدینه به امر خلیفه، مأمور گرفتن بیعت از حسین بن علی علیهالسلام برای یزید بن معاویه شد و امام را تحت فشار قرار داد، آن حضرت برای رهایی از شرایط موجود در مدینه، با خانواده و خویشان خود در 29 رجب سال 60 ه همچنانکه خود فرمود «برای امر به معروف و نهی از منکر میروم»، از مدینه رهسپار مکّه گردید(3) و در سوم شعبان وارد این شهر شد. اما در هشتم ذیحجّه، برای اعلان قیام و مخالفت علیه بیعت به زور و جابرانه یزید، به ظاهر برای لبّیک گفتن به دعوت مردم کوفه، راهی سرزمین عراق گردید؛ زیرا در خطبهای که در مکّه ایراد نمود، چنین ابراز داشت: «فرزند آدم چارهای از مرگ ندارد و باید بمیرد. پس اصلاح فسادهای اجتماعی و دینی در این زمان، جز از طریق مرگ و شهادت میسّر نیست ... حق تعالی برایم شهادتگاهی برگزیده است که به سوی آن میروم ...»(4) در این سفر پرمخاطره و پرمشقّت، خواهران، برخی از همسران و دختران و خانواده و بستگان حضرت همسفر آن امام همام بودند که همه، سختیها و رنجها را برای رضای الهی و همراهی با امام زمان خویش تحمّل کردند.
در این مجال، به شرح حالی از بانوانی که راوی امام حسین علیهالسلام بودهاند و حدیثی از آن حضرت نقل نموده یا از احوال یا کردار آن بزرگوار گزارش کردهاند، میپردازیم. قابل ذکر آنکه «حدیث» و «سنّت» در اصطلاح محدّثان، مترادف و به معنای گزارش از قول و فعل و تقریر معصوم علیهالسلام است.
1. اُمّ أسلم رحمهالله (صاحِبة الحَصاة)
امّ اسلم، که به کنیهاش معروف است، یکی از سه زنی است که به «صاحبة الحصاة» (دارنده سنگریزهها) مشهور میباشد و جز حدیثی که کلینی دربارهاش نقل کرده،(5) از شرح حال و تاریخ وفات او اطلاعی در دست نیست.
کلینی مینویسد: روزی امّ اسلم در منزل امّ سلمه خدمت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله رسید و گفت: پدر و مادرم فدایتان، ای رسول خدا! من کتابها خواندهام و میدانم که هر پیامبری وصیای دارد (که کارهای او را پس از فوتش به عهده میگیرد.) حضرت موسی علیهالسلام در زمان حیات خود و پس از آن وصی داشت. حضرت عیسی علیهالسلام نیز وصی داشت. پس وصیّ شما کیست؟ حضرت صلیاللهعلیهوآله فرمود: ای امّ اسلم، وصی من در حیات و مماتم یک نفر است. ای امّ اسلم هر که این کار را مانند من انجام دهد، وصیّ من است. سپس سنگریزهای از زمین برداشت و آن را با انگشتانش خُرد و نرم کرد و با انگشترش بر آن مُهر زد. پس فرمود: هر که چنین کند، او وصیّ من در حیات و مماتم باشد.
امّ اسلم میگوید: از نزد آن حضرت صلیاللهعلیهوآله بیرون آمدم و نزد امیرالمؤمنین علیهالسلام رفتم و گفتم: پدر و مادرم فدایت! شما وصیّ رسول خدا هستید؟ آن حضرت علیهالسلام فرمود: آری، ای امّ اسلم. سپس سنگریزهای از زمین برداشت و آن را خرد و نرم کرد و با انگشترش بر آن مهر زد، سپس فرمود: ای امّ اسلم، هر که چنین عملی مانند من انجام دهد، او وصیّ من است. امّ اسلم گوید: پس نزد حسن علیهالسلام ، که پسر بچهای بود، رفتم و به او گفتم: ای سرور من، شما وصیّ پدرتان هستید؟ فرمود: بله، ای امّ اسلم. پس سنگریزهای برداشت و همان کار را انجام داد که آن دو (پیامبر و حضرت علی علیهماالسلام ) انجام داده بودند. از نزد او بیرون رفتم و خدمت حسین علیهالسلام رسیدم، در حالی که بچه کم سنّی مینمود. به او گفتم: پدر و مادرم فدایت! تو وصیّ برادرت هستی؟ فرمود: آری، امّ اسلم. سنگریزهها را به من بده؛ او نیز همان کرد که آنها کردند.
امّ اسلم عمری طولانی کرد تا پس از قتل امام حسین علیهالسلام هنگامی که علی بن الحسین علیهالسلام بازمیگشت، خدمت ایشان رسید. از آن حضرت علیهالسلام پرسید: شما وصیّ پدرتان هستید؟ فرمود: بله، و همان عملی را انجام داد که ایشان انجام دادند.(6)
از این روایت نتیجه گرفته میشود که امّ اسلم از اصحاب و راویان رسول خدا، امیرالمؤمنین،امام حسن، امام حسین و امام زین العابدین علیهمالسلام بوده و خدمت ایشان رسیده و حامل سِرّ امامت بوده است.
علاّمه مامقانی با نقل روایت کلینی، او را در زمره نساء حدیث ذکر کرده، پس از آن میگوید: حداقل نتیجهای که از این روایت گرفته میشود این است که امّ اسلم امامی مذهب و دارای حالتی نیکو (حسن) و مورد عنایت خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآله بوده است.(7)
2. امّ سلمه رحمهالله همسر پیامبر صلیاللهعلیهوآله
وی نامش هند و دختر ابوامیّه بود که پیش از ازدواج با پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، همسر ابوسلمه (عبداللّه بن عبدالاسد از «بنی مَحزوم») بود و دوبار با او به حبشه مهاجرت کرد. امّ سلمه از اولین گروندگان به اسلام و اولین زنان مهاجر بود.
ابن اثیر میگوید: اولین زنی که درون هودج وارد مدینه شد، امّ سلمه بود.(8) وی زنی باوفا و بامحبت در خانواده بود و همسرش را بسیار دوست میداشت و همواره، چه در وطن و چه در غربت، همگام و همراه ابوسلمه بود.
امّ سلمه گزارش میکند که حضرت فاطمه علیهاالسلام با غذایی که تهیه کرده بود، نزد پدرش آمد ـ زمانی که رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله در خانه امّ سلمه بود. پیامبر فرمود: برو و دو پسرم و پسر عمّهات را صدا کن. امّ سلمه میگوید: وقتی آمدند، پیامبر آنها را زیر کساء جمع نمود، سپس گفت: «الّلهمّ هؤلاءِ اهلُ بیتی و حامّتی فاَذهِب عَنهم الرِّجسَ و طهِّرهم تَطهیرا...»(9)
مطلّب بن عبداللّه بن حنطب از امّ سلمه نقل میکند که گفت: روزی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در خانه من نشسته بود، پس فرمود: «لایَدخُلْ علیَّ احدٌ»، کسی بر من وارد نشود. منتظر شدم. حسین علیهالسلام وارد شد و شنیدم که پیامبر صلیاللهعلیهوآله گریه میکرد. نگریستم، دیدم حسین علیهالسلام در دامن پیامبر یا در کنار آن حضرت نشسته بود و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله سر او را نوازش میکرد و میگریست. گفتم: من متوجه نشدم که حسین علیهالسلام کی وارد شد. پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «اِنَّ جبرئیلَ کانَ فِی البیتِ فقالَ: أتُحبُّه؟ قلتُ: أمّا فی الدنیا، فنَعَم.»(10)
امّ سلمه حافظ ودایع و محرم اسرار اهل بیت علیهمالسلام بود. علاّمه مجلسی به نقل از کتاب بصائر الدرجات روایتی ذکر میکند که مضمون آن چنین است: رسول خدا صلیاللهعلیهوآله امّ سلمه را طلبید و پوست گوسفندی را که مملو از علم بود(11) به او سپرد و فرمود: هر که پس از من آن را طلب کند، او امام و خلیفه پس از من خواهد بود. همچنین روایت میکند که چون امیرالمؤمنین علیهالسلام در حال عزیمت به طرف عراق بود کتب و سلاح و ودایع امامت را به امّ سلمه سپرد تا پس از شهادت آن حضرت، به امام حسن علیهالسلام بسپارد و هنگامی که امام حسن علیهالسلام مسموم شد، آن سلاح و ودایع را به امّ سلمه سپرد تا به امام حسین علیهالسلام بدهد. امام حسین علیهالسلام نیز هنگام حرکت به سوی عراق، آن ودایع را به او سپرد تا به امام علی بن الحسین علیهالسلام بسپارد.(12) از این گفتار معلوم میشود که امّ سلمه نزد اهل بیت علیهمالسلام چنان ارج و منزلتی داشت که محرم اسرار و حافظ امانات ایشان بود.
رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله آنچه بر اهل بیتش درآینده میگذشت و چگونگی شهادت ایشان را برای امّ سلمه گفته بود، و حتی تربت مدفن امام حسین علیهالسلام را به وی عطا کرده بود. بنابراین، هنگام رفتن امام حسین علیهالسلام به سوی عراق، امّ سلمه عرض کرد: «ای نور دیده من! مرا اندوهناک مکن؛ زیرا از جدّت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم که فرمود: فرزند دلبندم حسین در عراق در سرزمینی که آن را "کربلا" میگویند، به تیغ ظلم و جفا کشته خواهد شد.»
امّ سلمه در غزوه خیبر و فتح مکّه و حصارة الطائف و غزوه هَوازَن و ثَقیف و سپس در حجة الوداع، همراه رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله بود. او خواندن میدانست، اما نوشتن نمیتوانست.(13)
برقی، شیخ طوسی، ابن عبدالبَرّ، ابن مَنده و ابونُعَیم، امّ سلمه را از صحابه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله شمردهاند که شکی در آن نیست.(14)
علاّمه مامقانی میگوید: چگونگی حال و وثاقت وی در اخلاص نسبت به امیرالمؤمنین و زهرا و حسنین علیهمالسلام مشهورتر از آن است که دربارهاش صحبت شود و آشکارتر از آن است که متذکر شویم.(15)
شیخ ذبیحاللّه محلاّتی مینویسد: «تمام علمای اسلام اتفاق دارند که امّ سلمه در علم و تقوا و فصاحت و بلاغت و وَلاء و محبت نسبت به خاندان رسالت «کَالنّور علی شاهق الطّور» است.(16)
امّ سلمه در سال 62 ق در هشتاد و چهار سالگی در حکومت یزید، در شهر مدینه وفات کردو در «بقیع» مدفون شد و آخرین نفر از امَّهات مؤمنین بود که از دنیا رفت. درباره سال رحلت امّ سلمه اقوال گوناگونی ذکر شده که سال 62 ق به صواب نزدیکتر است.
3. أُمّ کُلثوم الصُغری بنت علی علیهالسلام
امّ کلثوم صغری، دختر امیرالمؤمنین علیهالسلام ، مادرش امّ ولد بود.(17) ابن عنبه در ذکر دختران امام علی علیهالسلام ، از المُجدی نقل کرده است: «نَفیسَةُ هِیَ اُمُّ کُلثوم الصُغری خَرَجَتْ اِلی عَبدِاللّهِ بنِ عَقیلِ الاصْغَرِ.»(18) وی زوجه عبدالله بن عقیل بود. او از پسران عقیل، فقط محمّد و مسلم را معرفی کرده است که مسلم در کوفه شهید شد و عبدالله را فرزند محمّد ذکر نموده. همچنین در ذیل عقب عقیل مینویسد: مادر محمّد بن عبداللّه، حمیده بنت مسلم بن عقیل؛ و مادر حمیده، امّ کلثوم بنت علی بن ابی طالب است.(19)
بنابراین، به نظر میرسد که امّ کلثوم حاضر در واقعه کربلا، همان زوجه مسلم بن عقیل بوده که به دنبال همسر، همراه برادر بزرگوارش، اباعبداللّه الحسین علیهالسلام ، راهی کربلا شد و برخی او را «امّ کلثوم وسطی» نامیدهاند.(20)
طبری، نفیسه و امّ کلثوم صغری را در زمره اولاد علی بن ابی طالب علیهالسلام نام برده که مادر هر دو امّ ولد بوده، اما در اینکه نفیسه همان امّ کلثوم صغری میباشد، چیزی نگفته است.(21) از سال وفات و محل دفن او نیز اطلاعی در دست نیست.
سیّده امّ کلثوم خواهر (پدری) امام حسین علیهالسلام و زینب کبری علیهاالسلام است که در مصایب کربلا شریک و همراه ایشان بود و همسرش مسلم نیز در راه اباعبداللّه الحسین علیهالسلام شهید گردید. وی زنی صبور و مطیع خدا و امامش بود، بانویی فصیح و بلیغ بود که در کوفه و شام سخنرانی کرد. کتب تاریخی و سیره و کتاب بلاغات النساء خطبهها و سخنان و اشعار امّ کلثوم دختر امام علی بن ابی طالب و خواهر امام حسین علیهماالسلام را نقل کردهاند.(22)
سیّد بن طاووس مینویسد: هنگامی که امام حسین علیهالسلام با خانواده وداع نمود، امّ کلثوم ندا داد: «وا اَحْمَداه، وا عَلیّاه، وا اُمّاه، وا اَخاه، وا حُسَیناه، وا ضیعَتَنا بَعْدَکَ یا اباعَبْدِاللّهِ.» امام حسین علیهالسلام او را تسلّی داد و فرمود: «یا اُخْتاه، تَعْزّی بِعَزاء اللّهِ، فَانَّ سُکّانَ السَّماواتِ یَفْنونَ، وَ أهْلَ الارْضِ کُلُّهُمْ یَموتونَ، وَ جَمیعَ الْبَریَّةِ یَهْلِکونَ. ثُمَّ قالَ: یا اُخْتاه یا اُمَّ کُلْثومٍ، وَ اَنْتِ یا زَیْنَبُ، وَ اَنْتِ یا فاطِمَةُ، وَ اَنْتِ یا ربابُ، أُنْظُرْنَ اذا أنا قُتِلْتُ فَلاتَشْقُقْنَ عَلیَّ جَیْبا، وَ لاتَخْمِشْنَ عَلَیَّ وجْها، وَ لاتَقُلْنَ هُجْرا»؛(23) ای خواهر! به عزای الهی عزاداری کن. آسمانها و زمین همه نابود خواهند شد، مردم روی زمین همه خواهند مرد و همه موجودات هلاک خواهند شد. سپس فرمود: ای خواهرم، ای امّ کلثوم، ای زینب، ای فاطمه و تو ای رباب! بنگرید، اگر من کشته شدم گریبان چاک ندهید و صورتهایتان را خراش ندهید و سخن بیجا نگویید.
امّ کلثوم بانویی بسیار باحیا و با عفّت بود؛ هنگامی که اسرا را به همراه سرهای شهدا وارد شهر میکردند، از شمر خواست که از جهتی برود و سرها را جلوی کاروان اسرا ببرد که مردم ایشان را کمتر نگاه کنند.(24) او از امام حسین علیهالسلام و مهران مولی نبی روایت کرده است.
ابن حجر به سند خود، نقل میکند که شخصی (برای اسرای کربلا) چیزی به عنوان صدقه آورد، امّ کلثوم آن را رد کرد و نپذیرفت و گفت: غلامی از خدمتکاران رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ، که به او مهران میگفتند، به من گفت: پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: ما اهل بیت محمّد صلیاللهعلیهوآله هستیم، بر ما صدقه حلال نیست.(25)
در میان کلمات امّ کلثوم با ابن زیاد جملاتی درباره امام حسین علیهالسلام وجود دارند که میتوان از آن معنای حدیث تلقّی کرد. امّ کلثوم گفت: ای ابن زیاد! اگر چشمت به قتل حسین روشن شد، (بدان که) چشم رسول خدا با دیدن او روشن میشد و پیامبر به طرف حسین میرفت و لبان او را میمکید و او و برادرش (حسن) را بر پشت خود سوار میکرد.(26)
4. حَبابة الوالِبیة
حَبابه، دختر جعفر اسدیة والِبیة،(27) و کنیهاش «امّ الندی» یا «امّ البراء» بود. حبابه نه ماه پس از ملاقات با امام علی بن موسی الرضا علیهالسلام ، رحلت کرد و آن حضرت وی را در پیراهن خود کفن نمود و مجموع عمر حبابه تقریبا 230 سال بود.(28)
ابوبصیر از امام صادق علیهالسلام درباره حبابه روایت میکند که فرمود: هنگامی که مردم به دیدار معاویه میرفتند، حبابه الوالبیه نزد امام حسین علیهالسلام رفت. وی زنی بسیار کوشا و عابد بود و پوستش به شکمش چسبیده بود.(29) از حدیثی که کلینی روایت کرده است ـ و در بخش احادیث خواهد آمد ـ نتیجه گرفته میشود که حبابه از اصحاب امیرالمؤمنین، امام حسن، امام حسین، امام سجّاد، امام باقر، امام صادق، امام موسی الکاظم و امام رضا علیهمالسلام بود و زمان این بزرگواران را درک کرد و به خدمت ایشان رسید و به «صاحبة الحصاة» معروف گردید.
هنگامی که خدمت امام علی بن الحسین علیهالسلام رسید، 113 سال داشت. امام علیهالسلام دعا فرمودند که جوانی به حبابه بازگردد و با انگشت به او اشاره کردند. چنین هم شد و حبابه تا زمان امام علی بن موسی علیهالسلام زنده بود و آن حضرت را ملاقات کرد.(30)
ابن داود حلّی، حبابه را از اصحاب امام حسن، امام حسین، امام سجّاد و امام باقر علیهمالسلام شمرده است.(31) علاّمه مامقانی مینویسد: حبابه از اصحاب امیرالمؤمنین، الحسن، الحسین، السجّاد، الباقر، الصادق، الکاظم و الرضا علیهمالسلام است. وی پس از بیان حدیث حبابه، مینویسد: «هذا یَدلُّ عَلی علوِّ شأنِها و جَلالتِها فَوقَ الْعِدالَةِ والوَثاقَةِ»؛(32) این حدیث دلالت بر جلالت و بلندی مرتبه و مقام حبابه دارند که بیش از عدالت و وثاقت میباشد.
میرزا مهدی استرآبادی نیز نام وی را در زمره بانوانی آورده که از ائمّه اطهار علیهمالسلام روایت کردهاند.(33)
این بانو از امیرالمؤمنین علی، امام حسین، امام حسن، امام باقر، امام سجاد، امام صادق، امام موسی بن جعفر و امام رضا علیهمالسلام روایت کرده است.
محمّد بن یعقوب به اسناد خود از عبدالکریم بن عمرو خُثعمی از حبابه والبیه روایت میکند که گفت: «رَأیْتُ اَمیرَالْمؤمِنینَ علیهالسلام فی شُرْطَةِ الْخَمیسِ ... (اِلی اَنْ قالَتْ) فَقُلْتُ لَهُ: یا أمیرَالْمؤمنینَ ما دَلالَةُ الاِمامَةِ یَرْحَمکَ اللّهُ؟ قالَتْ: فَقالَ عَلَیهِ السَّلام: اِئتینی بِتِلْکَ الْحَصاةِ وَ أشارَ بِیَدِهِ الی حَصاةٍ فَأتَیْتُهُ بِها فَطَبَعَ لی فیها بِخاتَمِهِ، ثُمَّ قالَ لی یا حَبابَةُ اذا ادّعی مُدَّعٍ الاِمامَةَ فَقَدَر أنْ یَطْبعَ کَما رَأیْتِ فَاعْلَمی أنَّهُ امامٌ مُفْتَرَضُ الطّاعَةِ، وَ الامامُ لا یَعْزُبُ عَنْهُ شَیءٌ یُریدُهُ. قالَتْ: ثُمَّ انصَرَفْتُ حَتّی قُبِضَ أمیرُالمؤمِنینَ علیهالسلام فَجِئتُ الیَ الْحَسَنِ علیهالسلام وَ هُوَ فی مَجْلِسِ أمیرِالمؤمِنینَ علیهالسلام وَالنّاسُ یَسْألونَهُ، فَقالَ: یا حَبابَةُ الْوالِبیَّةُ، فَقُلْتُ: نَعَمْ، یا مَولایَ. فَقالَ: هاتی ما مَعَکِ. قالَتْ: فَأعْطَیْتُهُ فَطَبَعَ فیها کَما طَبَعَ أمیرُالمؤمنینَ علیهالسلام . قالَتْ: ثُمَّ أتَیْتُ الْحُسَینَ علیهالسلام وَ هُوَ فی مَسْجِدِ رَسولِ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله فَقَرّبَ وَ رَحَّبَ، ثُمَّ قالَ لی: اَنّ فی الدلالة دلیلاً علی ما تُریدینَ اَفتُریدینَ دلالةَ الامامةِ؟ فَقُلْتُ: نَعَمْ یا سَیّدی. فَقالَ: هاتی ما مَعَکِ، فَناوَلْتُهُ الحَصاةَ فَطَبَعَ لی فیها. قالَتْ ثُمَّ أتَیْتُ عَلیَّ بنَ الْحُسَیْنِ علیهالسلام وَ قَدْ بَلَغَ بِیَ الْکِبَرُ ألی أنْ اَرْعَشْتُ وَ أنا أعُدُّ یَومَئِذٍ مِائَةً وَ ثَلاثَ عَشَرَةَ سَنَةً فَرَأیْتُهُ راکِعا وَ ساجِدا وَ مَشْغولاً بِالْعِبادَةِ فَیَئِسْتُ مِنَ الدَّلالَةِ، فأوْمَأَ الَیَّ بِالسَّبّابَةِ فَعادَ الیَّ شَبابی. فَقُلْتُ: یا سَیِّدی، کَمْ مَضی مِنَ الدُّنیا وَ کَمْ بَقِیَ؟ فَقالَ: أمّا ما مَضی فَنِعْمَ وَ أمّا ما بَقِیَ فَلا. قالت: ثمّ قال لی: هاتی ما مَعَکِ فَأعْطَیْتُهُ الْحَصاةَ فَطَبَعَ لی فیها. ثُمَّ أتَیْتُ اَباجَعْفَرَ علیهالسلام فَطَبَعَ لی فیها، ثُمَ أتَیْتُ أبا عَبدِاللّه علیهالسلام فَطَبَعَ لی فیها. ثُمّ َأتَیتُ اباالحَسَنِ موسی علیهالسلام فَطَبَعَ لی فیها ثُمّ أتَیْتُ الرِّضا علیهالسلام فَطَبَعَ لی فیها»؛(34) امیرالمؤمنین علیهالسلام را در میان سپاه دیدم و ... به آن حضرت گفتم: خدا رحمت کند شما را، ای امیرالمؤمنین! نشانه امامت چیست؟ فرمود: آن سنگریزهها را بده و با دستش به سنگریزهای اشاره کرد. آن را به آن حضرت دادم و برای من روی آن مُهر نهاد. سپس به من فرمود: ای حبابه، چنانچه شخصی ادعای امامت کرد و همین کار را توانست انجام دهد، بدان که او امام واجبالاطاعه است و امامی است که هر چه را بخواهد، برایش ممانعتی نیست. حبابه میگوید: از نزد آن حضرت مرخّص شدم. وقتی امیرالمؤمنین علیهالسلام رحلت نمود، نزد امام حسن علیهالسلام رفتم. او در جایگاه امیرالمؤمنین بود و مردم از او سؤالاتی میپرسیدند. فرمود: ای حبابه والبیه! گفتم: بله، مولای من. فرمود: آنچه به همراه داری بیاور. آنها (سنگریزهها) را تقدیم کردم، بر آنها مهر نهاد. پس از آن نزد امام حسین علیهالسلام رفتم، در حالیکه در مسجد پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود. نزدیک آمد و مرحبا گفت، سپس به من فرمود: «انَّ فی الدَّلالَةِ دَلیلاً عَلی ما تُریدینَ أَفَتُریدینَ دَلالَةَ الامامَةِ؟» گفتم: بله، آقای من! پس فرمود: آنچه را به همراه داری، بیاور. شنها را تقدیم کردم. پس بر آنها مهر نهاد. حبابه میگوید: سپس بر علی بن الحسین علیهالسلام وارد شدم و این در زمانی بود که به پیری رسیده بودم و بدنم دچار لرزه شده بود و من در آن موقع، یکصد و سیزده سال داشتم. او را در حال رکوع و سجود و مشغول عبادت دیدم. از اینکه مرا (به امام) راهنمایی کند مأیوس شدم، اما با انگشت سبابه به طرف من اشاره کرد و جوانی به من بازگشت. بعد گفتم: سرورم! چقدر از دنیا سپری شده و چقدر مانده است؟ فرمود: آنچه گذشته خوب بوده، ولی آنچه مانده، نه. حبابه میگوید: سپس به من فرمود: آنچه را با خود داری بده. پس سنگریزهها را تقدیم کردم و بر آنها مهر نهاد. سپس بر ابوجعفر علیهالسلام وارد شدم و او نیز بر آنها مهر نهاد. بعد بر اباعبدالله (امام صادق) علیهالسلام وارد شدم و او نیز برایم آنها را مهر کرد. سپس بر امام موسی ابوالحسن علیهالسلام وارد شدم و آنها را برایم مهر نمود. آنگاه بر امام رضا علیهالسلام وارد گردیدم و او نیز آنها را برایم مهر نهاد.
از حبابه نقل شده است که گفت: آیا حدیثی را که از اباعبدالله حسین بن علی علیهالسلام شنیدهام، برایتان بازگو کنم؟ گفتند: بلی. گفت: شنیدم حسین بن علی علیهالسلام فرمود: «نحن و شیعتُنا علیَ الفطرةِ التی بَعثَ اللهُ علیها محمّدا ـ صلی الله علیه و آله ـ و سائرُ الناسِ منها بُرءآء»؛(35) ما و شیعیان ما بر فطرتی هستیم که خداوند محمّد را ـ که درود خدا بر او و بر خاندانش باد ـ بر آن فطرت برانگیخت و مردمان دیگر از آن به دورند.
در حدیث دیگری، او از امام حسین علیهالسلام چنین نقل کرده است: بر آن حضرت علیهالسلام وارد شدم و سلام کردم و سلام مرا پاسخ داد و مرا خوشامد گفت. سپس فرمود: «ما بطأبکِ عن زیارتنا و التسلیمِ علینا، یا حبابة؟»؛ چه چیز تو را از دیدار ما بازداشته است، حبابه؟ گفتم: آنچه سبب کندی من در دیدار شما شده، بیماری است که بر من عارض گردیده. فرمود: چه چیزی است؟ حبابه میگوید: روبندم را که منطقه پیسی گرفته مرا پوشانده بود، برگرفتم. آن حضرت دستش را بر محل بیماری گذاشت و دعا کرد. هنوز دعایش تمام نشده بود که دستش را برداشت و خداوند آن بیماری را از من برطرف نمود. سپس فرمود: «یا حبابةَ، انّه لیس احدٌ علی ملّةِ ابراهیمَ فی هذه الاُمّةِ غیرِنا و غیرِ شیعتنا و مَن سواهم مِنها برءآء.»(36)
5. زینب بنت علی بن أبی طالب علیهالسلام
پیامآور کربلا، زینب کبری، دختر امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب و فاطمه زهرا علیهاالسلام دخت گرامی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در حیات پیامبر صلیاللهعلیهوآله به دنیا آمد. کنیهاش، امّ کلثوم، امّ عبداللّه و امّ الحسن است، ولی برای این مظلومه کنیههای مخصوصی مانند «امّ المصائب»، «امّ الرزایا» و «امّ النوائب» نیز ذکر کردهاند.(37) پدر گرامیاش او را به ازدواج برادرزاده خویش عبداللّه بن جعفر درآورد که علی، عون اکبر، عبّاس، محمّد و امّ کلثوم ثمره این پیوند بودند.
نام مبارکش به وسیله جبرئیل علیهالسلام بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله عرضه شد و پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: وصیت میکنم حاضران و غایبان را که حرمت این دختر را پاس دارند؛ او همانند خدیجه کبری علیهاالسلام است.(38)
سید بن طاووس مینویسد: آنگاه که امام حسین علیهالسلام به شهادت رسید، زینب علیهاالسلام فریاد زد: «یا مُحَمَّداه! صَلّی عَلَیکَ مَلیکُ السَّماءِ هذا حُسَینٌ مُرَمَّلٌ بِالدِّماءِ مُنْقَطَعُ الاعْضاءِ وَ بَناتُکَ سَبایا، الیَ اللّهِ الْمُشْتَکی وَ اِلیَ مُحَمَّدٍ المُصطَفی وَ اِلی عَلیٍّ المُرْتَضی وَ الی فاطِمَةَ الزَهراء وَ الی حَمْزَةَ سَیّدِ الشُّهَداءِ! یا مُحَمَّداه! هذا حُسَینٌ ...»؛(39) ای محمّد! فرشتگان آسمان بر تو درود فرستند. این حسین است که آغشته به خون است و اعضایش قطع شده، و این دخترانت هستند که اسیر شدهاند. به خدا و محمّد مصطفی و علی مرتضی و فاطمه زهرا و حمزه سیّد الشهدا شکایت میبرم. ای محمّد! این حسین است.
وی در مقامی بود که توانایی حفظ اسرار امامت را داشت و امام حسین علیهالسلام هنگام شدت بیماری امام زینالعابدین علیهالسلام ، مطالبی به زینب علیهاالسلام فرمود و آن بانو دارای منزلت نیابت امامت گردید.(40) شیخ صدوق به دو سند از احمد بن ابراهیم روایت میکند که پس از رحلت امام حسن عسکری علیهالسلام از حکیمه بنت محمّد بن علی علیهاالسلام ، پرسیدند: شیعه به که رجوع کند؟ فرمود: به امّ ابی محمد علیهالسلام . پرسیدند: زنی مورد وصیت است؟ حکیمه گفت: آن حضرت به حسین علیهالسلام اقتدا کرده است که به خواهرش زینب بنت علی علیهالسلام وصیت نمود.(41)
سخنان حضرت زینب علیهاالسلام پس از شهادت سالار شهیدان، و خطبههای آن حضرت در بازار کوفه و در بارگاه ابن زیاد و دربار یزید در شام، چنان قوی و تکاندهنده بودند که همگان را به حیرت واداشتند و مسلمانان را از خواب غفلت بیدار کردند. وی رسالت خویش را ـ که زنده کردن دین جدّش بود ـ به نیکی انجام داد. سخنان وی را مورّخان و اصحاب مقاتل نقل کردهاند.(42)
او بیشتر شبها را به تهجّد به صبح میرساند و دایم قرآن تلاوت مینمود، حتی شب یازدهم محرّم با آنهمه فرسودگی و خستگی و دیدن مصیبتها، به عبادت مشغول شد؛ چنانکه حضرت سجّاد علیهالسلام میفرماید: «در آن شب، دیدم عمّهام در جامه نماز نشسته و مشغول عبادت است.»(43)
مقامات سکینه و وقارش به خدیجه کبری علیهاالسلام ، عصمت و حیایش به فاطمه زهرا علیهاالسلام ، فصاحت و بلاغت کلامش به علی مرتضی علیهالسلام ، صبر و بردباریاش به حسن مجتبی علیهالسلام و شجاعت و رشادتش به سیدالشهداء علیهالسلام همانندند.
ابن اثیر مینویسد: زینب علیهاالسلام زنی عاقل، خردمند و دارای منطقی قوی بود.(44)
آیةالله خوئی میگوید: زینب شریک و همراه برادرش حسین علیهالسلام در دفاع از اسلام و جهاد در راه خدا و دفاع از دین (شریعت) جدّش سیدالمرسلین صلیاللهعلیهوآله بود؛ در فصاحت، چنان بود که گویا از زبان پدرش سخن میگوید؛ در ثبات و پایداری، همچون پدرش بود؛ نزد ظالمان و جائران خضوع نمیکرد و غیر از خدای سبحان، از کسی نمیترسید. حق میگفت و راستگو بود. جریانهای تند او را نمیلرزاندند و طوفان و رعد و برق (روزگار) او را از بین نمیبرد و حقیقتا که او خواهر حسین علیهالسلام و شریک آن حضرت در راه عقیده و جهادشبود.(45)
شیخ ذبیحاللّه محلاّتی مینویسد: عقیده بنده این است که پس از فاطمه زهرا علیهاالسلام ، حضرت زینب افضل از جمیع زنان اولین و آخرین است و هر کسی دوره زندگانی این مظلومه را مطالعه نماید، البته تصدیق خواهد کرد؛ چه آنکه این مخدّره جامع فضایل تکوینیه و تشریعیه بوده است.(46)
عمر رضا کحّاله میگوید: سیّدهای جلیلالقدر و صاحب عقل برتر و رأی و فصاحت و بلاغت بود. (کلامش بسیار فصیح و بلیغ بود.)(47)
فرید وجدی مینویسد: زینب از برترین بانوان و بزرگترین برگزیدگان و جلیلالقدرترین زنان بود.(48)
سیدمحسن امین میگوید: زینب علیهاالسلام از برترین بانوان بود ... فصاحت زبانش و بلاغت کلامش در خطبههای کوفه و شام چنان است که گویا از زبان پدرش امیرالمؤمنین سخن میگوید.(49)
علاّمه مامقانی او را از «نساء حدیث» شمرده، مینویسد: صدوق او را در مشیخه نام برده است و من میگویم: «زَیْنَبُ و ما زَیْنَبُ؟ وَ ما اَدریکَ ما زَیْنَبُ؟ هِیَ عَقیلَةُ بَنی هاشِمٍ وَ قَدْ حازَتْ مِنَ الصِّفاتِ الْحَمیدَةِ ما لَمْ یُحزْها بَعْدَ اُمِّها أحَدٌ حَتی حَقَّ اَنْ یُقالَ هِیَ الصِدّیقَةُ الصُغْری، هِیَ فِی الْحِجابِ والْلِفّافِ مَزیدَةٌ لَمْ یَر شَخْصَها أحَدٌ مِنَ الرِّجالِ فی زَمانِ اَبیها وَ اَخَویها الاّ یَومَ طَّفِّ وَ هِیَ فِی الصَّبْرِ وَ الثَّباتِ وَ قُوَّةِ الایمانِ وَالتَّقوی وَحیدَةٌ وَ هِیَ فِی الْفَصاحَةِ وَ الْبَلاغَةِ کَاَنَّها تَفْرَغُ عَنْ لِسانِ أمیرِالمؤمنین علیهالسلام ...»؛(50) زینب! کیست زینب؟! تو چه دانی که کیست زینب؟ او بانوی بنیهاشم است که در صفات ستوده، برترین است و کسی جز مادرش بر او افتخار و برتری ندارد، تا جایی که اگر بگوییم او «صدیقه صغری» است، حق گفتهایم. در پوشیدگی و حجاب، چنان بود که کسی از مردان در زمان پدر و برادرانش او را ندید، جز در واقعه کربلا. او در صبر و قوّت ایمان و تقوا منحصر به فرد بود و در فصاحت و بلاغت، گویا از زبان امیرالمؤمنین علیهالسلام سخن میگوید.
مجلسی نیز از آن حضرت، حدیث نقل کرده است.(51) سخنان و اشعار حضرت زینب علیهاالسلام درباره گفتار و حالات امام حسین علیهالسلام نیز به عنوان حدیث، از معصوم علیهالسلام محسوب میگردند.(52)
6. سُکَیْنة بنت حُسین علیهالسلام
سکینه،(53) دختر حسین بن علی بن ابی طالب، و مادرش رُباب بنت امریء القیس بن عدی بن اوس بن جابر بود. نامش را أمینة، اُمَیمة و آمنة (همنام جدّه پدرش، آمنه بنت وهب) ذکر کردهاند و به «سکینه» مشهور است.(54) وی به عقد عبداللّه بن حسن (پسر عمویش) درآمد،(55) ولی عبداللّه در کربلا به همراه عمویش حسین علیهالسلام شهید شد. پس از واقعه عاشورا، سکینه همراه عمّهاش حضرت زینب علیهاالسلام و سایر بازماندگان آل رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ، به صورت اسیر به دمشق برده شد و پس از آن، راهی مدینة الرسول گردید.
پس از آن، سکینه با مصعب بن زبیر ازدواج کرد و دخترش رباب ثمره این پیوند بود. پس از مُصْعَب با عبداللّه بن عثمان بن عبداللّه بن ... ابن خُوَیلَد ازدواج کرد و حکیم و عثمان را به دنیا آورد. پس از عبدالله، سکینه، به نکاح زید بن عمرو بن عثمان بن عفّان درآمد.(56)
طبق گفته بیشتر مورّخان، سکینه در پنجم ربیعالاول سال 117 ق در مدینه در زمان حکومت خالد بن عبدالملک رحلت نمود.(57) خالد اجازه تدفین نداد و چون خود میخواست نماز میّت را بخواند، گرمای هوا را بهانه کرد. مردم تا شب منتظر شدند، سرانجام به منزلهایشان رفتند و اطراف جنازه عود و عطر پخش کردند. فردای آن روز والی اجازه داد و نماز برپا شد و سکینه در مدینه جدّش رسولالله صلیاللهعلیهوآله دفن شد.(58) برخی گفتهاند که سیّده سکینه در پنجم ربیعالاول سال 126 در مکّه در راه عُمره از دنیا رفت.(59)
ابوالفرج میگوید: سکینه در مدینه در زمان حکومت خالد بن عبدالملک فوت نمود و خالد به علت گرمای ظهر، نماز را به تعویق انداخت. علی بن حسین علیهالسلام امر فرمود: به هر شخصی که برای نماز و تدفین آمده است، عطر بزنند ...(60)
سکینه بانویی فصیح و بلیغ بود و از بهترین شعرای زمان خویش به شمار میآمد و مقامی رفیع داشت. بزرگان شعرا و ادبای قریش نزد وی میآمدند و با او به مباحثه و مناقشه میپرداختند و سکینه درباره اشعار آنها قضاوت میکرد و اشعارشان را تصحیح مینمود و به آنها دستمزد میپرداخت. حکایت دیدار وی را با جمعی از شعرا از جمله فرزدق،(61) برخی از بزرگان در کتابهایشان یاد کردهاند.(62)
ابوالفرج اصفهانی(63) نیز گفتار و اشعار وی را در کتابش آورده است؛ از جمله مینویسد: جمعی از اهل کوفه نزد سکینه علیهاالسلام رفتند و او را سلام و تسلّی دادند. سکینه به آنها گفت: خدا میداند که چقدر نسبت به شما خشمناکم! جدّم علی علیهالسلام را شهید کردید و مصعب همسرم را به قتل رساندید، در نوجوانی مرا یتیم کردید و در بزرگی، مرا خانهنشین کردید. با چه رویی به ملاقاتم آمدهاید؟(64)
سکینه همراه همسرش، به دنبال پدر گرامیاش امام حسین علیهالسلام ، راهی کربلا شد و در واقعه کربلا حضور داشت و در تمام مصایب و رنجها شریک بود و شهادت برادران، عموها، عموزادهها، شوهر و پدرش را شاهد بود و با بدن پاره پاره پدر وداع و دوران اسارت را تحمّل کرد. او بانویی عفیف و مستور بود. سهل بن سعد، که از اصحاب رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بود، نقل میکند: هنگامی که وارد دمشق شدم و از ورود آل رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله باخبر گردیدم، نزد ایشان رفتم تا شاید حاجتی از ایشان برآورده کنم. از دختری پرسیدم: کیستی؟ گفت: سکینه بنت الحسین. از او سؤال کردم، چیزی نمیخواهی؟ من سهل بن سعد هستم که جدّت را دیدهام و حدیثش را شنیدهام. سکینه گفت: ای سهل، به شخصی که رأس (یعنی سر امام حسین علیهالسلام ) را حمل میکند بگو جلوتر از ما راه برود تا مردم به تماشای سر مشغول شوند و ما را نگاه نکنند؛ زیرا ما حرم (بانوان) خاندان رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله هستیم.(65)
سکینه بانویی شجاع بود و در برابر لعن بنیامیّه سکوت نمیکرد. عمر رضا کحّاله مینویسد: روزهای جمعه مقابل خالد بن عبدالملک میرفت و هنگامی که خالد بر منبر به بدگویی و شتم حضرت علی علیهالسلام میپرداخت، سکینه با خدمتکارانش او را ناسزا میگفتند و نگهبانان خالد خدمه سکینه را میزدند.(66)
سکینه به سرکردگی زنان قریش بر هشام(67) وارد شد و شال او را از کمرش باز کرد و عمامهاش را از سرش برکَند. هنگامی که مروان، جدّ سکینه (حضرت علی علیهالسلام ) را لعنت میکرد، سکینه، مروان و پدرش و پدر پدرش را لعنت مینمود. دختر عثمان بن عفان در برابر سکینه گفت: من دختر شهید هستم. سکینه سکوت کرد. ناگاه مؤذّنی گفت: «أشهد أنَّ مُحَمَّدا رسولُ اللّه.» سکینه گفت: این پدر من است یا پدر تو؟ آن زن گفت: هرگز به شما فخر نخواهم فروخت.(68)
بنابراین، سکینه بانویی شجاع و با هیبت و عظمت بود و کسی جرئت توهین به او را نداشت. آنگاه که آبروی هشام را برد، هشام قادر نبود چیزی به او بگوید. این گفتار حاکی از اقتدار و شهامت سکینه هست.
امام حسین علیهالسلام درباره او و مادرش فرمود: «لَعَمرُکَ انَّنی لأحبُّ دارا تَحِلُّ (تکون) بِها سُکَینَةُ وَ الرُّبابُ»؛(69)بهجان تو قسم، خانهای را که سکینهو ربابدرآن باشند، دوست میدارم.
عمر رضا کحّاله مینویسد: سکینه بانویی جلیلالقدر، با نجابت و دارای مقام و منزلت بلند است.(70) بنت الشاطی میگوید: به حق که خانم سکینه به سبب اصل و نسب عالی و شرافت و منزلت بالایش، صاحب عزّت بیانتها و آشکار است.(71)
زینب بنت فوّاز آورده است: «کانَتْ سِیِّدَةَ نِساءِ عَصْرِها وَ مِنْ اَجْمَلِ النِّساءِ وَ اَظْرَفِهِنَّ وَ اَحْسَنِهِنَّ اَخلاقا»؛(72) سکینه سرآمد زنان زمان خویش، از زیباترین زنها، و از نظر اخلاق، جلیلالقدرترین و نیکوترین ایشان بود.
سکینه از امام حسین بن علی علیهالسلام (پدرش)، و امّ کلثوم بنت علی علیهالسلام روایت کرده است.
7. فاطمه بنت حَبابه الوالِبیه
فاطمه دختر حبابه والبیه ـ که شرح حال او ذکر شد ـ از بانوان فاضل، عالم محدِّث و راویان حدیث امام حسن و امام حسین علیهماالسلام بود.
شیخ طوسی او را در زمره راویان امام حسن و امام حسین علیهماالسلام ذکر کرده است.(73) شیخ اردبیلی و میرزا مهدی استرآبادی او را از راویان حدیث معرفی کردهاند.(74) علاّمه مامقانی مینویسد: امامی مذهب بودنش آشکار است، ولی شرح حال و میزان اعتماد و وثاقتش معلوم نیست.(75) فاطمه از امام حسن بن علی علیهماالسلام و امام حسین بن علی علیهماالسلام روایت کرده است.
8. فاطمة بنت الحسین علیهالسلام
فاطمه دختر حسین بن علی بن ابی طالب بن عبدالمطلب و مادرش امّ اسحق بنت طلحة بن عبیدالله تیمی است. کنیهاش امّ عبداللّه و لقبش «فاطمه صغری» و «فاطمه نبویّه» است. او همسر حسن بن حسن بن علی (حسن مثنّی) و مادر فرزندانش، عبداللّه و ابراهیم و حسن و زینب بود.(76)
فاطمه با همسرش حسن بن حسن علیهالسلام ـ که پسر عمویش بود ـ همراه پدر بزرگوارش امام حسین علیهالسلام راهی کربلا شد.(77) پس از واقعه «طَف»(78) و شهادت پدرش، همراه عمّهاش، حضرت زینب علیهاالسلام و سایر بازماندگان آل رسول صلیاللهعلیهوآله به دمشق برده شد و پس از آن وارد مدینه گردید.
پس از رحلت همسرش (حسن)، مدت یک سال در کنار قبر وی خیمه زد و در آن ساکن شد.(79) فاطمه علیهاالسلام قصد ازدواج نداشت و سرانجام، پس از مدتی، به اصرار عبدالله بن عمرو بن عثمان و به سفارش همسرش (حسن)، با عبداللّه ازدواج کرد و قاسم و محمّد و رقیه فرزندان عبداللّه بن عمرو را به دنیا آورد.
پس از فوت عبداللّه بن عمرو، عبدالرحمن بن ضحّاک فهری، که از طرف یزید بن عبدالملک حاکم مدینه بود، از فاطمه خواستگاری کرد. فاطمه نپذیرفت. عبدالرحمن به آزار و اذیت او پرداخت و او را تهدید کرد که اگر قبول نکند، فرزند بزرگش (عبدالله بن حسن) را به تهمت شرابخواری تازیانه خواهد زد.
رئیس دیوان مدینه فردی به نام ابن هرمز بود که یزید بن عبدالملک او را برای حسابرسی به نزد خویش خواسته بود. ابن هرمز برای خداحافظی نزد فاطمه رفت و گفت: کاری داری؟ فاطمه گفت: خلیفه را از خواسته ابن ضحّاک و تعرّضش بر من آگاه کن، و خود شکایتنامهای به یزید بن عبدالملک نوشت ... . به دنبال شکایت فاطمه، یزید بن عبدالملک، ابن ضحّاک را از قدرت خلع کرد و از وی غرامت گرفت.(80)
سیّده فاطمه دختر امام حسین علیهالسلام در سال 110 هجری در سن هفتاد سالگی رحلت نمود.(81) گفته شده که سیده فاطمه نبویّه دختر امام حسین در مصر مدفون است.(82)
داستان فاطمه با ابن ضحّاک حاکی از اراده قوی و استقامت و شجاعت زنی است که زیر بار زور حکومت نرفت و از حقّ خویش دفاع کرد. آن زمان که در کنار قبر همسرش خیمه زده بود، شبها را به عبادت سپری میکرد و روزها روزه بود.(83)
او بانویی بسیار عابد و پرهیزگار بود. ابن سعد در خبری که از راویان فاطمه نقل کرده است، مینویسد: با دانههایی که در رشتهای جمعآوری شده بود تسبیح خدا میگفت.(84) فاطمه بنت الحسین علیهالسلام از خاندانی بسیار نیکو بود و اخلاقی ستوده داشت. او از خواهرش سکینه بزرگتر و از همه افراد به حضرت زهرا علیهاالسلام شبیهتر بود.
فاطمه در کربلا شاهد شهادت پدر و برادران و بستگانش بود و ستمهایی را که بر آل رسولالله صلیاللهعلیهوآله رفتند، نظاره کرد و به عمّهاش حضرت زینب علیهاالسلام پناه برد. مصیبت بزرگی که بر وی و خانوادهاش وارد شده بود، حالتی بالاتر از گریه برایش به وجود آورده بود؛ دیگر اشکهایش خشک شده و صدایش گرفته بود. همراه سایر بانوان و بازماندگان آل پیامبر صلیاللهعلیهوآله به اسارت به کوفه برده شد. استقبال مردان و زنان کوفه از کاروان اسرا بر حزن و اندوه او و خانوادهاش افزود و سرانجام، پس از خطبه عمّهاش حضرت زینب علیهاالسلام به سخنرانی پرداخت. فاطمه با عزم و ایمان و ثبات و یقین، برای مردم کوفه سخنرانی کرد و پرده از اعمال زشت امویان برداشت و اهل مجلس را به گریه انداخت، بهگونهای که گفتند: ای دختر پاکان! دلهای ما را پاره کردی و جگرهای ما را آتش زدی.(85)
فاطمه امانتدار پدر بود. کلینی به سند خود، از ابی جارود، از امام باقر علیهالسلام نقل کرده است که فرمود: «لَمّا حَضَرَ الْحُسَینَ علیهالسلام ما حَضَرَهُ، دَفَعَ وَصیّتَهُ الی اِبْنَتِهِ فاطِمَةَ ظاهِرَةً فی کِتابٍ مُدَرَّجٍ فَلَمّا أنْ کانَ مِنْ أمرِ الْحُسَینِ علیهالسلام ما کانَ دَفَعَتْ ذلِکَ الی عَلیِّ بن الحُسَین علیهالسلام ...»؛(86) هنگامی که زمان شهادت حسین علیهالسلام فرارسید، وصیتی مکتوب را آشکارا به دخترش فاطمه داد. چون آن حضرت به شهادت رسید، فاطمه آن وصیت را به علی بن الحسین علیهالسلام سپرد.
مامقانی گوید: جلالت و عظمت شأن و مقام فاطمه آشکارتر از آن است که احتیاج به بیان و اقامه دلیل داشته باشد. وی پس از نقل خبر کلینی درباره امانتداری فاطمه در امر وصیت، مینویسد: «ما تَضَمّنَهُ الْخَبَرُ یَکْشِفُ عَمّا فَوقَ رُتْبَةِ الْوَثاقَةِ وَالْعِدالَةِ»؛(87) از محتوای خبر نتیجه گرفته میشود که درجه او برتر از درجه وثاقت و عدالت است.
ابن حبّان وی را از ثقات شمرده است.(88)
او از حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام به طور مرسل، حسین بن علی علیهالسلام (پدرش)، علی بن الحسین علیهالسلام (برادرش)، زینب بنت علی علیهاالسلام (عمّهاش)، بلال (مؤذّن) به صورت مرسل، ابن عباس و اسماء بنت عُمَیس روایت نقل کرده است.
ثقة الاسلام کلینی به سند خود از ابوحمزه، از عبدالله بن حسن، از مادرش فاطمه بنت الحسین روایت میکند که گفت: «قالَ رَسولُ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله ثَلاثُ خِصالٍ مَنْ کُنَّ فیهِ اسْتَکْمَلَ خِصالَ الایمانِ: اذا رَضِیَ لَمْ یُدْخِلْهُ رِضاهُ فی باطلٍ، وَ اذا غَضِبَ لَمْ یُخْرِجْهُ غَضَبَهُ مِنَ الحَقّ، و اذا قَدِرَ لَمْ یَتَعاطَ ما لَیسَ لَه»؛(89) سه خصلت است که هر که آنها را دارا باشد، ایمان او کامل شده است: 1. هنگامی که در حال خشنودی است رضایتش او را به باطل نکشد. 2. آنگاه که خشمگین است، خشم او را از حق باز ندارد. 3. چون قدرت یابد به آنچه مال وی نیست، دستدرازی نکند.
شیخ صدوق به اسناد خویش از محمّد بن سنان از ابوالجارود زیاد بن منذر از عبداللّه بن الحسن(90) از مادرش فاطمه بنت الحسین روایت میکند که گفت: «دَخَلَتِ الْغانِمَةُ (العامة) عَلَینا الفُسْطاطَ وَ أنَا جاریَةٌ صَغیرَةٌ وَ فی رِجْلی خَلْخالانِ مِنْ ذَهَبٍ فَجَعَلَ رَجُلٌ یَفُضُّ الْخَلخالَینِ مِنْ رِجْلی وَ هُوَ یَبْکی. فَقُلْتُ: ما یَبْکیکَ، یا عَدُوَّ اللّهِ؟ فقال: کَیفَ لا أبکی وَ أنَا أسلُبُ ابْنَةَ رَسولِ اللّهِ. فَقُلتُ: لاتَسْلُبْنی. قالَ: أخافُ أنْ یَجیءَ غَیری فَیأخُذَهُ. قالَتْ: وَ انتَهَبوا ما فِی الابْنَیةِ حَتّی کانوا یَنْزِعونَ المَلاحِفَ عَن ظُهورنا»؛(91) غارتگران به خیمه ما آمدند، آنگاه که من دختربچهای بودم و خلخالی از طلا به پا داشتم. مردی خلخال را از پایم درآورد و گریه میکرد. گفتم: ای دشمن خدا چرا گریه میکنی؟ گفت: چرا گریه نکنم، در حالی که دختر رسول خدا را غارت میکنم؟ گفتم: غارت نکن. گفت: میترسم اگر من غارت نکنم، دیگری بیاید و بگیرد. فاطمه میگوید: همه چیز را به غارت بردند، حتی پارچههای سر ما را بردند.
ابوداود، ترمذی و ابن ماجه در کتابهای سنن خود و نسائی در کتاب خصائص علی علیهالسلام و مُسند علی از فاطمه بنت الحسین روایت نقل کردهاند.(92)
........................................................................................
1. دکترای علوم قرآنی، عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس.
2. محمّدباقر مجلسی، بحارالانوار، چ دوم، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1403، ج 44 / محمّد آیتی، بررسی تاریخ عاشورا، به کوشش مهدی انصاری، امام عصر علیهالسلام ، 1381، ص 75 و 80ـ81.
3. محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج 44، ص 312.
4. محمّد آیتی، پیشین، ص 88ـ89.
5. محمّد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، تصحیح علی اکبر غفّاری، چ سوم، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1367، ج 1، ص 355، کتاب الحجه، باب «ما یفصل بین دعوی المحق و المبطل»، حدیث 15.
6. همان.
7. عبدالله بن محمّد مامقانی، تنقیح المقال فی علم الرجال، نجف، 1352، ج 3، ص 70 من فصل «النساء».
8. علی بن محمّد جزری (ابن اثیر)، اسدالغابه فی معرفة الصحابة، احمد ابراهیم البناء و محمّد احمد عاشور، قاهره، دارشعب، ج 5، ص 589.
9. سلیمان بن احمد طبرانی، المعجم الکبیر، تحقیق سلفی، قاهرة، مکتبة ابن تیمیه، ج 23، ص 281.
10. همان، ج 23، ص 289.
11. منظور علمی است که روی پوست نوشته بودند.
12. محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج 22، ص 223 / محمّد بن حسن صفّار، بصائر الدرجات، تهران، اعلمی، 1362 / عبداللّه بن محمّد مامقانی، پیشین، ج 3، ص 72 من فصل «النساء».
13. عمر رضا کجّالة، اعلام النساء، چ پنجم، مؤسسة الرسالة، 1404، ج 5، ص 227.
14. محمّد بن حسن طوسی، رجال طوسی، تحقیق جواد قیّومی اصفهانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1425، ص 32 / عبداللّه بن محمّد مامقانی، پیشین، ج 3، ص 72 / ابوالقاسم خوئی، معجم رجال الحدیث، چ پنجم، قم، مدینة العلم، ج 23، ص 177.
15. عبدالله بن محمّد مامقانی، پیشین، ج 2، ص 72.
16. ذبیحاللّه محلاّتی، ریاحین الشریعه، چ پنجم، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1368، ج 2، ص 288.
17. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمّد ابوالفضل ابراهیم، چ دوم، بیروت، داراحیاء الکتب العربیه، 1383 ق، ج 2، ص 475 / ابن اثیر، پیشین، ج 2، ص 263 / علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب، چ دوم، مصر، مکتبة السعادة، 1377 ق (1958)، ج 2، ص 92.
18. علی بن محمّد العلوی العمری، المجدی فی انساب الطالبیین، کتابخانه آیةاللّه مرعشی نجفی، ص 18 / احمد بن علی الحسنی (ابن عنبه)، عمدة الطالب، بیروت، دارمکتبة الحیاة، ص 83.
19. ابن عنبیه، پیشین، ص 49.
20. سیدمحسن امین، اعیان الشیعه، تحقیق حسن امین، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1403، ج 2، ص 484 / محمّد حسون و امّ علی شکور، اعلام النساء المؤمنات، اسوه، 1411، ص 202.
21. محمّد بن جریر طبری، تاریخ طبری، بیروت، اعلمی، ج 3، ص 162.
22. ر. ک: احمد بن ابی طاهر (ابن طیفور)، بلاغات النساء، نجف، المرتضویه، 1361، ص 37 / میرزا محمدتقی کاشانی «سپهر»، ناسخ التواریخ؛ احوال امام حسین / ذبیحاللّه محلاتی، پیشین، ج 3 / سید بن طاووس، اللهوف فی قتلی الطفوف، بمبئی، مطبع الحسنی، 1325، 67 / محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 112 و 115.
23. سید بن طاووس، پیشین، ص 32.
24. همان، ص 67 / محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 127.
25. ابن حجر عسقلانی، الاصابة فی تمییز الصحابة، مکتبة مصطفی محمّد، 1358، ج 3، ص 372 / محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 114.
26. ذبیحاللّه محلاتی، پیشین، ج 3، ص 250 نقل از: میرزا محمدتقی کاشانی «سپهر»، ناسخ التواریخ.
27. «حَبابه» با حای مفتوح، بدون تشدید باء؛ امّا با بای مشدّد نیز مشهور است. «والبیه» با لام مکسور و یک با، منسوب به «والبه» منطقهای از سرزمین قبیله «بنیاسد» است. (عبدالله بن محمد مامقانی، پیشین، ج 3، ص 75 من فصل «النساء» / محمّد مرتضی الزبیدی، تاج العروس، بیروت، دارمکتبة الحیاة، ج 1، ص 199.)
28. همان.
29. محمّد بن حسن صفّار، پیشین، الجزء رابع، ص 171.
30. محمّد بن یعقوب کلینی، پیشین، ج 1، ص 346 کتاب الحجه، باب «ما یفصل به بین دعوی المحق والمبطل»، حدیث 3.
31. تقیالدین بن داود حلّی، رجال ابن داود، نجف، مطبعة الحیدریة، 1369، ص 69.
32. عبدالله بن محمّد مامقانی، ج 3، ص 75 من فصل «النساء».
33. میرزا مهدی بن محمد استرآبادی، منهج المقال، تعلیق بهبهانی، چ سنگی، 1306 ق، ص 400.
34. محمّد بن یعقوب کلینی، پیشین، ج 1، ص 346، کتاب الحجه، باب «ما یفصل بین دعوی المحق والمبطل» / محمّد بن علی صدوق (ابن بابویه) کمال الدین و تمام النعمه، تصحیح علی اکبر غفّاری، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ج 2، ص 536.
35. ابوالقاسم خوئی، پیشین، ج 23، ص 184.
36. همان.
37. ذبیحاللّه محلاّتی، پیشین، ج 3، ص 46.
38. همان، ج 3، ص 38.
39. سید بن طاووس، پیشین، ص 37.
40. همان، ص 57.
41. ابن بابویه، پیشین، ج 2، ص 501 و 507.
42. ر. ک: ابن طیفور، پیشین، ص 20 / ذبیحاللّه محلاتی، پیشین، ج 3 / سیدمحسن امین، پیشین، ج 7 / سید بن طاووس، پیشین، ص 63 و 79 / عبدالرّزاق مقرم، مقتل الحسین، چ پنجم، قم، بصیرتی، 1394، ج 2، ص 40 / محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج 45.
43. ذبیحالله محلاّتی، پیشین، ج 3، ص 62.
44. ابن اثیر، پیشین، ج 5، ص 469.
45. ابوالقاسم خوئی، پیشین، ج 23، ص 191.
46. ذبیحاللّه محلاّتی، پیشین، ج 3، ص 40.
47. عمر رضا کحّاله، پیشین، ج 2، ص 91.
48. محمّد فرید وجدی، دائرة المعارف القرن العشرین، بیروت، دارالفکر، 1399 ق (1979)، ج 4، ص 795.
49. سیدمحسن امین، پیشین، ج 7، ص 137.
50. عبداللّه بن محمّد مامقانی، پیشین، ج 3، ص 79 من فصل «النساء».
51. محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج 36، ص 351.
52. ر. ک: ذبیحاللّه محلاّتی، پیشین، ج 3 / سید بن طاووس، پیشین، ص 57.
53. «سکینه» دختر بچهای را گویند که دارای روح لطیف و بانشاط است. این کلمه در کتب لغت، معرّف نام سکینه دختر امام حسین علیهالسلام است.
54. عمر رضا کحّاله، پیشین، ج 3، ص 221 / عائشه بنت الشاطی، تراجم سیدات بیت النبوت، بیروت، دارالکتاب العربی، ص 827. / محمدحسین اعلمی، تراجم أعلام النساء، ص 155.
55. علی بن محمّد العلوی العمری، پیشین، ص 19.
56. عمر رضا کحّالة، پیشین، ج 2، ص 216 / عائشة بنت الشاطی، پیشین، ص 878 / محمدحسین اعلمی، پیشین، ص 156.
57. عمر رضا کحّاله، پیشین، ج 2، ص 224 / سیدمحسن امین، پیشین، ج 3، ص 492.
58. زرکلی، پیشین، / محمّد بن جریر طبری، پیشین / شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج 1، ص 638 / عائشه بنت الشاطی، پیشین، ص 1035 / محمّد بن سعد کاب واقدی، الطبقات الکبری، بیروت، دارصادر، ج 8، ص 475 / ابوالعباس شمسالدین (ابن خلّکان)، وفیات الاعیان، شریف الرضی، ج 1، ص 298 / محمدحسین ابطحی، پیشین، ص 170 / سیدمحسن امین، پیشین، ج 3، ص 491.
59. سیدمحسن امین، پیشین، ج 3، ص 492 / عمر رضا کحّاله، پیشین، ج 2، ص 224.
60. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، تحقیق عبدالستّار احمد فراج، بیروت، دارالثقافة، 1959، ج 16، ص 165.
61. همان.
62. سیدمحسن امین، پیشین، ج 3، ص 494 / ابوالفرج اصفهانی، پیشین، ج 16، ص 108.
63. عمر رضا کحّاله، پیشین، ج 2، ص 203 ـ 216 / محمدحسین اعلمی، پیشین، ص 160 ـ 169 / سیدمحسن امین، پیشین، ج 3، ص 492 / ابوالفرج اصفهانی، پیشین، ج 16، ص 108.
64. ابوالفرج اصفهانی، پیشین، ج 16، ص 89.
65. عبدالرزّاق مقرم، پیشین، ج 2، 61.
66. محمدحسین اعلمی، پیشین، ج 2، ص 223.
67. عائشه بنت الشاطی، پیشین، ص 956.
68. عمر رضا کحّاله، پیشین، ج 2، ص 223 / محمدحسین اعلمی، پیشین، ص 157.
69. ابوالفرج اصفهانی، پیشین، ج 16، ص 89.
70. عمر رضا کحّاله، پیشین، ج 2، ص 202.
71. عائشه بنت الشاطی، پیشین، ص 956.
72. زینب فوز العاملی، الدر المنثور فی طبقات ربات الخدور، مصر، ص 244.
73. محمّد بن حسن طوسی، پیشین، ص 71 و 81.
74. محمّد بن علی اردبیلی غروی، جامع الرواة، بیروت، دارالاضواء، 1403، ج 2، ص 458 / میرزا مهدی بن محمد استرآبادی، پیشین، ج 3، ص 400.
75. میرزا مهدی بن محمد استرآبادی، پیشین، ج 3، ص 81 من فصل «النساء».
76. علی بن محمد علوی العمری، پیشین، ص 91.
77. محمّد بن محمّد بن نعمان (شیخ مفید)،الارشاد،چ سوم،بیروت،مؤسسةالاعلمیللمطبوعات،1399،ص197.
78. سرزمین کربلا.
79. شیخ مفید، پیشین.
80. محمّد بن سعد کاتب واقدی، پیشین، ج 8، ص 474.
81. سیدمحسن امین، پیشین، ج 8، ص 387 / عمر رضا کحّاله، پیشین، ج 4، ص 47.
82. زینب فواز العاملی، پیشین، ص 361.
83. شیخ مفید، پیشین، ص 197 / زینب فواز العاملی، پیشین، ص 361.
84. محمّد بن سعد کاتب واقدی، پیشین، ج 8، ص 474.
85. برای اطلاع از متن سخنان فاطمه ر. ک: ذبیحاللّه محلاّتی، پیشین، ج 3، ص 285.
86. محمّد بن یعقوب کلینی، پیشین، ج 1، ص 303، کتاب «الحجة».
87. عبدالله بن محمّد مامقانی، پیشین، ج 3، ص 82 من فصل «النساء».
88. عمر رضا کحّالة، پیشین، ج 4، ص 44 / ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1325، ج 12، ص 443.
89. محمّد بن یعقوب کلینی، پیشین، ج 2، کتاب «الایمان والکفر»، حدیث 29.
90. عبداللّه بن حسن بن علی بن ابی طالب ـ علیهم السلام ـ است، در متن نسخههای کتاب وی، «عبدالله بن حسین» آمده که اشتباه است.
91. محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، الامالی، ترجمه کمرهای، ص 164، حدیث 2 مجلس الحادی و الثلاثون.
92. ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج 12، ص 442.
1. دکترای علوم قرآنی، عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس.
2. محمّدباقر مجلسی، بحارالانوار، چ دوم، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1403، ج 44 / محمّد آیتی، بررسی تاریخ عاشورا، به کوشش مهدی انصاری، امام عصر علیهالسلام ، 1381، ص 75 و 80ـ81.
3. محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج 44، ص 312.
4. محمّد آیتی، پیشین، ص 88ـ89.
5. محمّد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، تصحیح علی اکبر غفّاری، چ سوم، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1367، ج 1، ص 355، کتاب الحجه، باب «ما یفصل بین دعوی المحق و المبطل»، حدیث 15.
6. همان.
7. عبدالله بن محمّد مامقانی، تنقیح المقال فی علم الرجال، نجف، 1352، ج 3، ص 70 من فصل «النساء».
8. علی بن محمّد جزری (ابن اثیر)، اسدالغابه فی معرفة الصحابة، احمد ابراهیم البناء و محمّد احمد عاشور، قاهره، دارشعب، ج 5، ص 589.
9. سلیمان بن احمد طبرانی، المعجم الکبیر، تحقیق سلفی، قاهرة، مکتبة ابن تیمیه، ج 23، ص 281.
10. همان، ج 23، ص 289.
11. منظور علمی است که روی پوست نوشته بودند.
12. محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج 22، ص 223 / محمّد بن حسن صفّار، بصائر الدرجات، تهران، اعلمی، 1362 / عبداللّه بن محمّد مامقانی، پیشین، ج 3، ص 72 من فصل «النساء».
13. عمر رضا کجّالة، اعلام النساء، چ پنجم، مؤسسة الرسالة، 1404، ج 5، ص 227.
14. محمّد بن حسن طوسی، رجال طوسی، تحقیق جواد قیّومی اصفهانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1425، ص 32 / عبداللّه بن محمّد مامقانی، پیشین، ج 3، ص 72 / ابوالقاسم خوئی، معجم رجال الحدیث، چ پنجم، قم، مدینة العلم، ج 23، ص 177.
15. عبدالله بن محمّد مامقانی، پیشین، ج 2، ص 72.
16. ذبیحاللّه محلاّتی، ریاحین الشریعه، چ پنجم، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1368، ج 2، ص 288.
17. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمّد ابوالفضل ابراهیم، چ دوم، بیروت، داراحیاء الکتب العربیه، 1383 ق، ج 2، ص 475 / ابن اثیر، پیشین، ج 2، ص 263 / علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب، چ دوم، مصر، مکتبة السعادة، 1377 ق (1958)، ج 2، ص 92.
18. علی بن محمّد العلوی العمری، المجدی فی انساب الطالبیین، کتابخانه آیةاللّه مرعشی نجفی، ص 18 / احمد بن علی الحسنی (ابن عنبه)، عمدة الطالب، بیروت، دارمکتبة الحیاة، ص 83.
19. ابن عنبیه، پیشین، ص 49.
20. سیدمحسن امین، اعیان الشیعه، تحقیق حسن امین، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1403، ج 2، ص 484 / محمّد حسون و امّ علی شکور، اعلام النساء المؤمنات، اسوه، 1411، ص 202.
21. محمّد بن جریر طبری، تاریخ طبری، بیروت، اعلمی، ج 3، ص 162.
22. ر. ک: احمد بن ابی طاهر (ابن طیفور)، بلاغات النساء، نجف، المرتضویه، 1361، ص 37 / میرزا محمدتقی کاشانی «سپهر»، ناسخ التواریخ؛ احوال امام حسین / ذبیحاللّه محلاتی، پیشین، ج 3 / سید بن طاووس، اللهوف فی قتلی الطفوف، بمبئی، مطبع الحسنی، 1325، 67 / محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 112 و 115.
23. سید بن طاووس، پیشین، ص 32.
24. همان، ص 67 / محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 127.
25. ابن حجر عسقلانی، الاصابة فی تمییز الصحابة، مکتبة مصطفی محمّد، 1358، ج 3، ص 372 / محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج 45، ص 114.
26. ذبیحاللّه محلاتی، پیشین، ج 3، ص 250 نقل از: میرزا محمدتقی کاشانی «سپهر»، ناسخ التواریخ.
27. «حَبابه» با حای مفتوح، بدون تشدید باء؛ امّا با بای مشدّد نیز مشهور است. «والبیه» با لام مکسور و یک با، منسوب به «والبه» منطقهای از سرزمین قبیله «بنیاسد» است. (عبدالله بن محمد مامقانی، پیشین، ج 3، ص 75 من فصل «النساء» / محمّد مرتضی الزبیدی، تاج العروس، بیروت، دارمکتبة الحیاة، ج 1، ص 199.)
28. همان.
29. محمّد بن حسن صفّار، پیشین، الجزء رابع، ص 171.
30. محمّد بن یعقوب کلینی، پیشین، ج 1، ص 346 کتاب الحجه، باب «ما یفصل به بین دعوی المحق والمبطل»، حدیث 3.
31. تقیالدین بن داود حلّی، رجال ابن داود، نجف، مطبعة الحیدریة، 1369، ص 69.
32. عبدالله بن محمّد مامقانی، ج 3، ص 75 من فصل «النساء».
33. میرزا مهدی بن محمد استرآبادی، منهج المقال، تعلیق بهبهانی، چ سنگی، 1306 ق، ص 400.
34. محمّد بن یعقوب کلینی، پیشین، ج 1، ص 346، کتاب الحجه، باب «ما یفصل بین دعوی المحق والمبطل» / محمّد بن علی صدوق (ابن بابویه) کمال الدین و تمام النعمه، تصحیح علی اکبر غفّاری، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ج 2، ص 536.
35. ابوالقاسم خوئی، پیشین، ج 23، ص 184.
36. همان.
37. ذبیحاللّه محلاّتی، پیشین، ج 3، ص 46.
38. همان، ج 3، ص 38.
39. سید بن طاووس، پیشین، ص 37.
40. همان، ص 57.
41. ابن بابویه، پیشین، ج 2، ص 501 و 507.
42. ر. ک: ابن طیفور، پیشین، ص 20 / ذبیحاللّه محلاتی، پیشین، ج 3 / سیدمحسن امین، پیشین، ج 7 / سید بن طاووس، پیشین، ص 63 و 79 / عبدالرّزاق مقرم، مقتل الحسین، چ پنجم، قم، بصیرتی، 1394، ج 2، ص 40 / محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج 45.
43. ذبیحالله محلاّتی، پیشین، ج 3، ص 62.
44. ابن اثیر، پیشین، ج 5، ص 469.
45. ابوالقاسم خوئی، پیشین، ج 23، ص 191.
46. ذبیحاللّه محلاّتی، پیشین، ج 3، ص 40.
47. عمر رضا کحّاله، پیشین، ج 2، ص 91.
48. محمّد فرید وجدی، دائرة المعارف القرن العشرین، بیروت، دارالفکر، 1399 ق (1979)، ج 4، ص 795.
49. سیدمحسن امین، پیشین، ج 7، ص 137.
50. عبداللّه بن محمّد مامقانی، پیشین، ج 3، ص 79 من فصل «النساء».
51. محمّدباقر مجلسی، پیشین، ج 36، ص 351.
52. ر. ک: ذبیحاللّه محلاّتی، پیشین، ج 3 / سید بن طاووس، پیشین، ص 57.
53. «سکینه» دختر بچهای را گویند که دارای روح لطیف و بانشاط است. این کلمه در کتب لغت، معرّف نام سکینه دختر امام حسین علیهالسلام است.
54. عمر رضا کحّاله، پیشین، ج 3، ص 221 / عائشه بنت الشاطی، تراجم سیدات بیت النبوت، بیروت، دارالکتاب العربی، ص 827. / محمدحسین اعلمی، تراجم أعلام النساء، ص 155.
55. علی بن محمّد العلوی العمری، پیشین، ص 19.
56. عمر رضا کحّالة، پیشین، ج 2، ص 216 / عائشة بنت الشاطی، پیشین، ص 878 / محمدحسین اعلمی، پیشین، ص 156.
57. عمر رضا کحّاله، پیشین، ج 2، ص 224 / سیدمحسن امین، پیشین، ج 3، ص 492.
58. زرکلی، پیشین، / محمّد بن جریر طبری، پیشین / شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج 1، ص 638 / عائشه بنت الشاطی، پیشین، ص 1035 / محمّد بن سعد کاب واقدی، الطبقات الکبری، بیروت، دارصادر، ج 8، ص 475 / ابوالعباس شمسالدین (ابن خلّکان)، وفیات الاعیان، شریف الرضی، ج 1، ص 298 / محمدحسین ابطحی، پیشین، ص 170 / سیدمحسن امین، پیشین، ج 3، ص 491.
59. سیدمحسن امین، پیشین، ج 3، ص 492 / عمر رضا کحّاله، پیشین، ج 2، ص 224.
60. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، تحقیق عبدالستّار احمد فراج، بیروت، دارالثقافة، 1959، ج 16، ص 165.
61. همان.
62. سیدمحسن امین، پیشین، ج 3، ص 494 / ابوالفرج اصفهانی، پیشین، ج 16، ص 108.
63. عمر رضا کحّاله، پیشین، ج 2، ص 203 ـ 216 / محمدحسین اعلمی، پیشین، ص 160 ـ 169 / سیدمحسن امین، پیشین، ج 3، ص 492 / ابوالفرج اصفهانی، پیشین، ج 16، ص 108.
64. ابوالفرج اصفهانی، پیشین، ج 16، ص 89.
65. عبدالرزّاق مقرم، پیشین، ج 2، 61.
66. محمدحسین اعلمی، پیشین، ج 2، ص 223.
67. عائشه بنت الشاطی، پیشین، ص 956.
68. عمر رضا کحّاله، پیشین، ج 2، ص 223 / محمدحسین اعلمی، پیشین، ص 157.
69. ابوالفرج اصفهانی، پیشین، ج 16، ص 89.
70. عمر رضا کحّاله، پیشین، ج 2، ص 202.
71. عائشه بنت الشاطی، پیشین، ص 956.
72. زینب فوز العاملی، الدر المنثور فی طبقات ربات الخدور، مصر، ص 244.
73. محمّد بن حسن طوسی، پیشین، ص 71 و 81.
74. محمّد بن علی اردبیلی غروی، جامع الرواة، بیروت، دارالاضواء، 1403، ج 2، ص 458 / میرزا مهدی بن محمد استرآبادی، پیشین، ج 3، ص 400.
75. میرزا مهدی بن محمد استرآبادی، پیشین، ج 3، ص 81 من فصل «النساء».
76. علی بن محمد علوی العمری، پیشین، ص 91.
77. محمّد بن محمّد بن نعمان (شیخ مفید)،الارشاد،چ سوم،بیروت،مؤسسةالاعلمیللمطبوعات،1399،ص197.
78. سرزمین کربلا.
79. شیخ مفید، پیشین.
80. محمّد بن سعد کاتب واقدی، پیشین، ج 8، ص 474.
81. سیدمحسن امین، پیشین، ج 8، ص 387 / عمر رضا کحّاله، پیشین، ج 4، ص 47.
82. زینب فواز العاملی، پیشین، ص 361.
83. شیخ مفید، پیشین، ص 197 / زینب فواز العاملی، پیشین، ص 361.
84. محمّد بن سعد کاتب واقدی، پیشین، ج 8، ص 474.
85. برای اطلاع از متن سخنان فاطمه ر. ک: ذبیحاللّه محلاّتی، پیشین، ج 3، ص 285.
86. محمّد بن یعقوب کلینی، پیشین، ج 1، ص 303، کتاب «الحجة».
87. عبدالله بن محمّد مامقانی، پیشین، ج 3، ص 82 من فصل «النساء».
88. عمر رضا کحّالة، پیشین، ج 4، ص 44 / ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1325، ج 12، ص 443.
89. محمّد بن یعقوب کلینی، پیشین، ج 2، کتاب «الایمان والکفر»، حدیث 29.
90. عبداللّه بن حسن بن علی بن ابی طالب ـ علیهم السلام ـ است، در متن نسخههای کتاب وی، «عبدالله بن حسین» آمده که اشتباه است.
91. محمد بن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، الامالی، ترجمه کمرهای، ص 164، حدیث 2 مجلس الحادی و الثلاثون.
92. ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج 12، ص 442.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر