منابع مقاله:
مجله ماهنامه کوثر، شماره 26، محمد جعفر طبسی؛
در حادثه کربلا بزرگان و فرهیختگان زیادی از غیر بنی هاشم جامشهادت سرکشیده و به ملکوت اعلی عروج کردند ولی کمتر نامی ازآنان بر سر زبانها جاری است.
از لابلای تاریخ اسلام چنین برمیآید که پنج تن از صحابه رسولخدا(ص) در این قافله، شهد شیرین شهادت را نوشیدند که دو تن ازآنان در کوفه و سه تن دیگر در کربلا به شهادت رسیدند. دو تنیکه در کوفه شهید شدند عبارتند از: هانی بن عروه مرادی وعبد الله بن یقطر حمیری.
اما افرادی که در کربلا کشته شدند عبارت بودند از: مسلم بنعوسجه اسدی و حبیب بن مظاهر اسدی (1)
ما در این نوشتار بهاختصار به زندگی سراسر افتخارآفرین حبیب میپردازیم.
سمعانی (متوفای 562 ه.ق) نام وی را حبیب بن مظهر بن رئاب بناشتر اسدی ذکر کرده است. (2)
حبیب صحابی رسول الله(ص)
حبیب از یاران و اصحاب رسول خدا(ص) است، گرچه برخی از بزرگانبر این عقیدهاند که چون شیخ طوسی (متوفای 460 ه.ق) حبیب را درشمار اصحاب رسول خدا(ص) ذکر نکردند، جزء صحابه به شمارنمیآید.
ولی این سخن قابل تامل و تردید است زیرا که مرحومسید محس امین در کتاب ارزشمند (اعیان الشیعه) به نقل از ابنحجر نام وی را جزء اصحاب پیامبر(ص) نقل کردهاست. (3) مرحومنمازی بر این عقیده است که حبیب رسول الله(ص) را درک کردهاست. (4)
حبیب در محضر امامان معصوم(ع)
شیخ الطائفه حبیب رادر زمره راویان آورده که از امیر مومنان(ع) نقل حدیث کردهاند.
و همچنین او را از اصحاب امام حسن مجتبی و حضرت امامحسین (علیهما السلام) ذکر نموده است. (5) علی بن حکم میگوید:
عمرو بن حمق خزاعی، میثم تمار، رشید هجری، حبیب بن مظهر اسدیو محمد بن ابی بکر از بزرگان اصحاب امام علی(ع) شمردهمیشوند. (6)
حبیب و قرآن
مردان خدا هرگز خود را از کتاب آسمانیجدا نمیبینند و همواره کلام خداوند را بر زبان جاری ساخته، درسینه جای میدهند تا روح خویش را با آیات الهی نورانی سازند.
حبیب بن مظهر از این گروه است. در باره او گفتهاند:
«حبیب رجل ذو جمال و کمال، و فی یوم وقعه کربلا کان عمره(75) سنه، و کان یحفظ القرآن کله، و کان یختمه فی کل لیله منبعد صلاه العشاء.» (7)
حبیب رادمردی دارای جمال و کمال بود.
در واقعه کربلا عمر مبارکش به هفتاد و پنجسال میرسید. وی حافظقرآن بود و هر شب تا سحرگاه یک قرآن ختم میکرد.
دانش حبیب
مرحوم مامقانی گوید: حبیب به برکت وجود مقدس امیر مومنان(ع)از علم منایا و بلایا برخوردار بود; یعنی بر پیشگویی مرگ وگرفتاریها توانایی داشت. (8)
حبیب رزمندهای بینظیر
حضور وی در میدان نبرد و رشادتها و جانبازیهای وی تنها درصحنه کربلا ظهور نداشتبلکه او در تمام جنگهایی امیر مومنان(ع)شرکت جسته و از خود رشادتها به جای گذاشته و علیه تبهکارانتاریخ شمشیر کشیده بود، و گفتشده که وی از نیروهایی«شرطه الخمیس» به شمار میآید. (9)
حبیب و حوادث کوفه
حبیب در کوفه خاطرات بسیار فراوانی دارد، وی جزء چند نفری استکه به امام حسین(ع) نامه نوشت و از آن حضرت خواست که به کوفهبیاید و در نامه چنین نوشت: «انه لیس علینا امام فاقبل لعلالله ان یجمعنا بک علی الحق و النعمان بن بشیر فی قصر الامارهلسنا نجمع معه فی جمعه و لا نخرج معه الی عید، و لو قد بلغنا انکاقبلت الینا اخرجناه حتی نلحقه بالشام ان شاء الله» (10)
ما امام و پیشوایی نداریم پس به سوی ما بیا چه بسا خداوند ما رابوسیله شما بر حق جمع کند، و نعمان بن بشیر در قصر الامارهمیباشد و ما هرگز به گرد او نمیچرخیم، و در نماز جمعه و عیدبه او اقتدا نمیکنیم و چنانچه آگاه شویم که سوی ما رهسپاری ویرا از کوفه بیرون کرده و به شام میفرستیم.
از این نامه چنین استفاده میشود که حبیب در کوفه صاحب قدرتبوده زیرا کسی که به امام خطاب میکند چنانچه به سوی ما روانهشوی، نعمان بن بشیر را از کوفه بیرون میکنیم پیداست که حبیبدر کوفه صاحب نفوذ بوده و یاران بیشماری داشته است که اینچنین اعلان وفاداری میکند.
حبیب راهی کربلا میشود
پس از آنکه عبید الله بن زیاد وارد کوفه شد و سیاست رعب و وحشترا علیه طرفداران امام(ع) اعمال کرد وی ناگزیر شد کوفه را جهتمسوولیتبزرگی که بر دوش خود احساس مینمود پشتسر گذاشته و باتحمل سختیها عزم کربلا کند، او شبها راه میپیمود و روزها را درمخفیگاه به سر میبرد که به دست مامورران بنی امیه گرفتار نشودتا سرانجام وانستخود را به امام و معشوق خود برساند. (11)
همین که وارد کربلا شد بیدرنگ به محضر سرور شهیدان رسید و کمییاران ابا عبد الله(ع) را و کثرت نیروهایی دشمن را نظاره کرد.
به امام عرض کرد: در این نزدیکی قبیله بنی اسد زندگی میکنند،اگر به من اجازه دهی به سوی آنان بروم و آنها را به یاری شمادعوت کنم. شاید خداوند آنها را هدایت کند و به یاری توبشتابند.
امام به وی اجازه داد. حبیب به سوی بنی اسد رهسپار شد. بهمیان آنان رفت و گفت: ای بنی اسد، این حسین بن علی، فرزندفاطمه زهرا است که با جمعی از مؤمنین در سرزمین شما رحلتاقامت افکنده است. دشمنانش او را در محاصره گرفته تا به قتلشبرسانند، نزد شما آمدم تا به یاریش شتافته و او را در مقابلدشمنان خدا حفظ کرده و حرمت رسول خدا(ص) شرف و بزرگی دنیا وآخرت را به شما عطا خواهد کرد و به شما کرامتخواهدبخشید. (12)
فداکاری حبیب در کربلا
واقعه کربلا صحنه آزمایش بود. به ویژه برای مردمانیکه در کوفهبودند، او هر فرصتی که پیش میآمد برای یاری امام حسین(ع) گامبرمیداشت و از هیچ تلاشی دریغ نمیورزید، هنگامی که آن حضرتوارد سرزمین کربلا شد عمر سعد شخصی را به نام (قره بن قیسحنظلی) نزد امام فرستاد تا اوضاع را از نزدیک بررسی کند و بهوی گزارش دهد. قره نزد امام آمد، حضرت رو به یاران خود کرد وفرمود: آیا او را میشناسید؟
حبیب بیدرنگ گفت: بلی یابن رسول الله او مردی از (قبیله)حنظله تمیم، و پسر خواهر ماست و از قبل او را به نیکاندیشیمیشناختیم و گمان نمیکردم که او را اینجا ببینم.
قره پیام ابن سعد را به امام تسلیم کرد. آن حضرت در جوابفرمود: «مردم این سرزمین به من نامه نوشتند تا بدینجا بیایمو چنانچه مایل نیستند برمیگردم.» حبیب به پا خاست تا بهرسالتخویش که همان یاری ابا عبد الله(ع) است، جامه عملبپوشاند، رو به فرستاده عمر بن سعد کرد و گفت: «ویحک یا قرهاین ترجع؟ الی القوم الظالمین، انصر هذا الرجل الذی بآبائهایدک الله بالکرامه» (13)
ای قره وای بر تو به کجا بازمیگردیآیا به سوی گروه ستمگر؟ بیا و این مرد (امام حسین(ع» را یاریکن، مردی که ببرکت پدارنش خداوند تو را کرامتبخشید. قره درپاسخ گفت: باید به صاحب پیام برگردم و آنگاه بیندیشم.
حبیب در شب عاشورا
حوادث شب عاشورا بسیار قابل توجه است و دشمن بیصبرانه ارادهحمله به خیمههای امام(ع) را داشت. به تحرکات نظامی دست زد کهنشان از قصد حمله میداد. امام حسین(ع) حضرت قمر بنی هاشم را بههمراه بیست اسب سوار از جمله حبیب بن مظهر نزد عمر سعد فرستادتا به ابن سعد بگوید: اگر ممکن استحمله را به صبح تاخیرانداز تا امشب را با خدا راز و نیاز کنیم. (14)
حبیب در روز عاشورا
رور عاشورا که در واقع آخرین آزمایش حبیب به حساب میآمد، روزپرحادثهای بود. امام در یک آرایش نظامی فرماندهان را برگزید.
زهیر بن القین را در طرف راست و حبیب را در طرف چپ لشکر قرارداد. (15) که این حرکت نشانگر شدت اعتماد آن حضرت به حبیب بود.
سخن حبیب با شمر
صبح روز عاشورا هنگامی که امام لشکریان عمر بن سعد را نصحیتمیکرد به آنها فرمود: «آیا من فرزند دختر رسول خدا نیستم؟ واگر تصدیقم نمیکنید از سهل بن سعد ساعدی و زید بن ارقم و انسبن مالک بپرسید. شمر بن ذی الجوشن نعره زد که او (امام) خدا رابر یک حرف میپرستد (ظاهری میپرستد درست است) اگر بداند چهمیگوید. در اینجا بود که حبیب کاسه صبرش لبریز شد، رو به شمرکرده گفت: «و الله انی لاراک تعبد الله علی سبعین حرفا، و انااشهد انک صادق ما تدری ما یقول، قد طبع الله علی قلبک.» (16)
به خدا سوگند میبینم که تو خدا را بر هفتاد حرف عبادت میکنی(یعنی به شرک آلودهای و غیر از خدا هر کس و ناکس را بندهای) ومن شهادت میدهم که تو به این گفته صادقی و میدانی که آن امامچه میگوید؟ لیکن خدا بر قلبت مهر زده است.
حبیب در کنار مسلم بن عوسجه
مسلم بن عوسجه اسدی از معدود اصحاب رسول خدا(ص) است که درواقعه کربلا افتخار شهادت در رکاب ابا عبد الله(ع) را داشت. سیدبن طاووس (متوفای 664 ه.ق) و دیگران میگویند: هنگامی که مسلمبن عوسجه بر روی زمین افتاد و اندک رمقی در او بود، حبیب بههمراه امام(ع) بر بالینش حاضر شدند. امام رو به مسلم کردهفرمود: «رحمک الله یا مسلم فمنهم من قضی نحبه و منهم منینتظر و ما بدلوا تبدیلا» (17)
ای مسلم خدا تو را رحمت کند،برخی از آنان رفتند و برخی دیگر در انتظار به سر میبرند، وهیچگونه تغییر و تبدیل در عهد و پیمان خود ندارند.
حبیب به نزد مسلم آمد و به وی گفت: سخت استبر من کشته شدنتو، بشارت باد تو را بهشت، در این لحظه حساس، مسلم رو به حبیبکرده گفت: خداوند تو را به خیر و نیکی بشارت دهد، سپس حبیب بهمسلم گفت: من نیز در پی تو خواهم آمد، و اگر این نبود، دوستداشتم هر آنچه میخواهی به من وصیت کنی تا به انجامش برسانم.
مسلم در پاسخ گفت: تو را وصیت (و سفارش) میکنم به او و اشارهبه حسین بن علی(ع) کرد (یعنی دست از یاری ابا عبد الله(ع) برندار و تا آخرین قطره خون از او دفاع کن.)
لبخند حبیب در روز عاشورا
روحیه بسیار بالا و قوی حبیب در روز عاشورا بینهایت قابل تحسینو تمجید است، او به دیدار رسول خدا(ص) و علی مرتضی و یارانابا عبد الله(ع) میاندیشد و عشق پرواز دارد، شادمان و مسروراست، با اینکه میداند تا ساعاتی دیگر بدنش آماج تیرهای پیدرپیدشمن قرار میگیرد و خون سرخش سرزمین طف را رنگین میسازد درعین حال لبخند بر لبانش نقش میبندد. مرحوم کشی میگوید: حبیبدر روز عاشورا به سوی دشمن حرکت کرد در حالی که لبخند بر لبانشنقش بسته بود. بریر بن حصین همدانی که وی را بزرگ قراءمینامیدند به حبیب گفت: این ساعتخندیدن نیست، حبیب در پاسخگفت: چه وقتی از این لحظه به خوشحالی شایستهتر! به خدا سوگندچیزی به حمله به ستمگران با شمشیرهای آخته باقی نمانده است کهپس از آن با حوریان بهشتی معانقه خواهیم کرد. (18) روحیه شهادتطلبیحبیب بسیار پسندیده و نیکوست، و این روحیه در تمام یارانسید الشهداء در شب و روز عاشورا دیده میشود.
حبیب و برگزاری نماز امام
اکثر سیرهنویسان نوشتهاند: روز عاشورا هنگامی که وقت اداءفریضه نماز فرا رسید (ابو ثمامه صائدی) رو به امام کرده گفت:
جانم به فدایت! میبینم که دشمن به ما نزدیک میشود، به خداسوگند امیدوارم که کشته نشوی تا در رکابت کشته گردم و دوستدارم بدیدار پروردگارم بشتابم در حالی که نمازم را خواندهباشم. امام فرمود: بیاد نماز افتادی، خدا تو را از نمازگزارانو ذاکرین قرار دهد، این وقت، وقت اول نماز است. ازدشمن بخواهید تا مدتی کوتاه جنگ را متوقف کند تا نماز را بهپا داریم، شخصی به نام حصین رو به لشکریان امام(ع) کرده وگفت: این نماز مورد قبول واقع نمیشود، حبیب در پاسخ گفت: ایحیوان! گمان میکنی نماز آل پیامبر قبول نمیشود و نماز تو قبولمیشود! حصین به سوی امام حملهور شد که حبیب ضربه کاریای به اووارد کرد و وی را از اسب به زمین انداخت. (19)
حبیب در مصادف با دشمن
طبری مورخ معروف و ابن اثیر مینویسند:
حبیب کارراز سختبا دشمن کرد و مردانه با کوفیان جنگید، مردیاز بنی تمیم به نام (بدیل بن صرکم) بر وی حملهور شد و شخصدیگری به یاری بدیل شتافت. همین که خواست از زمین برخیزد،حصین بن تمیم ضربه دیگری با شمشیر به سر حبیب وارد ساخت و مردتمیمی بلافاصله سر حبیب را از بدنش جدا کرد، حصین رو به مردتمیمی کرد و گفت: من هم در کشتن حبیب شریکم، او گفت: بخداسوگند جز من کسی او را نکشته است، سر حبیب را به من بسپار تابه گردن اسبم بیاویزم تا مردم بدانند در قتل حبیب شریکم. (20)
از چگونگی کشته شدن حبیب چنین استفاده میشود که به شهادترساندن وی امتیاز بزرگی برای دشمن به حساب میآمد، و نیروهاییدشمن اصرار میورزیدند که خود را قاتل حبیب معرفی کنند تا نزدمردمان افتخاری کسب نمایند. یا به جوایزی دستیابند.
امام حسین(ع) و شهادت حبیب
هنگامی که حبیب شربتشهادت نوشید و در رکاب حبیبش به دیدارخدا شتافت، سرور آزادگان شتابان بر بالین وی حاضر شد و فرمود:
«عند الله احتسب نفسی و حماه اصحابی» (21) خودم و اصحابباوفایم را به حساب خدا میگذارم.
مرحوم ابن طاووس نقل میکندکه آن حضرت فرمود: «لله درک» یا حبیب مردی با فضیلتبودی کهدر یک شب قرآن را ختم میکردی. (22) مرحوم مامقانی میگوید: سنمبارک حبیب هنگام شهادت هفتاد و پنجسال بود. (23)
مدفن حبیب
بیتردید حبیب پس از شهادت کنار قبر مولایش حسین بن علی(ع) بهخاک سپرده شد. مرحوم قاضی طباطبایی میگوید: و مدفون شدن حبیبدر کنار قبر حسینی مستقلا جای شبهه نیست، زیرا از قرائن وتواریخ به دست آمده، چون حبیب از قبیله بنی اسد بوده و آنهاخواستهاند امتیازی برای آنهاباشد. (24)
عاش سعیدا و مات سعیدا.
پینوشتها:
1- به کتاب ابصار العین فی انصار الحسین(ع) مرحوم سماوی، ص128 مراجعه شود.
2- الانساب، ج 4، ص 331.
3- اعیان الشیعه، ج 4، ص553.
4- مستدرکات علم رجال و حدیث، ج 2، ص303.
5- رجال شیخ طوسی، ص 61،93 و 100; لسان المیزان، ج 2، ص218.
6- اعیان الشیعه، ج 4، ص 554.
7- تنقیح المقال، ج 4، ص 554.
8- اصطلاح شرطهالخمیس به جنگجویان برجسته و بارزی اطلاق میشود،و همواره دوشادوش امیر مومنان(ع) بوده که تعدادشان به پنج و یاشش هزار نفر میرسید. و مرحوم میرداماد میگوید: شرطه الخمیس بهسربازان امیر المونین(ع) گفته میشود که خداوند آنها را بر زبانپیامبر(ص) بیاد آورده است. رجال کشی، ج 1، ص 25; مستدرکاتمقباس الهدایه، ج6، ص 100.
9- الارشاد شیخ مفید، ج 2، ص37; لهوف ابن طاووس، ص103; کاملابن اثیر، ج 4،ص 20.
10- ابصار العین فی انصار الحسین(ع)، ص57.
11- همان.
12- ارشاد، ج 2، ص 85.
13- همان، ص99; تاریخ طبری، ج3، ص 320.
14- همان، ج 2، ص 90; اعلام الوری، ص 234.
15- همان، ص، 95; کامل ابن اثیر، ج 4، ص59; اخبار الطوال، ص256; انساب الاشراف، ص187.
16- تاریخ طبری، ج3، ص319; ارشاد، ج 2، ص 98; کامل ابناثیر، ج 4، ص 62.
17- لهوف سید ابن طاووس، ص 161; سوره احزاب، آیه23.
18- منتهی المقال، ج 2، ص 330 به نقل از رجال کشی; اعیانالشیعه، ج 4، ص553.
19- کامل ابن اثیر، ج 4، ص 70; تاریخ طبری، ج3، ص326; نفسالمهموم، ص 244.
20- تاریخ طبری، ج3، ص327; کامل ابن اثیر، ج 4، ص 70;
انساب الاشراف، ص 195; ابصار العین، ص59.
21- ابصار العین، ص 70; ال. کامل، ج 4، ص 71.
22- در کربلا چه گذشت؟ ص343.
23- تنقیح المقال، ج 4، ص 554.
24- تحقیق در باره اربعین سید الشهداء، ص119.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر